کرامات و شفایافتگان
باران معجزه بر سرزمین اعتقاد و امید می بارد
معجزه مثل برهم زدن دو دست است برای پریدن عده ای از خواب، نشانی مثل تمام نشانه های خداوند، مثل بیدار شدن درختان پس از شش ماه خواب، مثل تولد یک پروانه، مثل پرواز سنجاقک، مثل تولد روزانه خورشید، می شود ثانیه به ثانیه یک زندگی را معجزه معنی کرد و گاهی می شود در یک پلک به هم زدن عظمت یک معجزه را دید بدون آنکه تغییری در کائنات ایجاد شود.
اگر درست دقت کنیم می توان به این نکته رسید که حتی یک سرماخوردگی کوچک هم می تواند زندگی انسانی بزرگ را به کام مرگ بکشاند اما آنروز که به خواست خداوند بیماری سختی که هنوز درمانش از قدرت بشر خارج است بهبود می یابد، حقیقت معجزه ملموس تر از هر چیزی برابر چشمانمان عریان می شود و تنها کسانی اجازه دیدن این عریانی را می یابند که به دنبال حقیقت معجزه هستند. حال داستان ما، داستان مردی است که حتی قدرت حرکت نداشت، روایتی که می خوانید عینا از سرگذشت زندگی این فرد است.
***
سالها پیش، حوالی سال 1370 مرد جوانی به نام جواد اسماعیلی در سن 30 سالگی ، از ناحیه آرنج چپ احساس درد می کند که پس از مراجعات اولیه به پزشک بهبود می یابد. چندی نمی گذرد که تحمل درد آرنج سخت می شود و پس از مراجعات مکرر به پزشکان، یک متخصص ارتوپدی در شهر کرج پس از آزمایشات و معاینات نتیجه می گیرد که یک تومور استخوانی در آرنج چپ عامل این درد است. در اردیبهشت ماه سال 72 چندی پس از انجام یک جراحی بر روی آرنج دست جواد اسماعیلی برای خارج ساختن تومور، آثار زردی در چشم ها و بدن وی پدیدار می شود. با مراجعه مجدد به پزشک، وی تشخیص می دهد که جراحی مجدد باید بر روی آرنج صورت بگیرد چون بر اثر برداشت وزنه ای دو کیلیویی استخوان آرنج به سختی از چند نقطه شکسته است اما این عمل بسیار دشوار عنوان می شود.
طولی نمی کشد که این مرد جوان به پزشک مجربی در تهران معرفی می گردد. پزشک مذکور پس از معاینه بلافاصله دستور بستری جواد را در بیمارسان فیروزگر تهران می دهد. وی پس از انجام معاینات و آزمایشات
مکرر، عنوان می کند که در آرنج جواد توموری سرطانی بوده که با انجام عمل جراحی این سرطان در سایر نقاط بدن وی نیز پخش شده است. پس از گذشت سه هفته از زمان بستری شدن این فرد، روزی به قصد نمازخانه بیمارستان می رود و قرآن را نیت سرانجام کار خویش می گشاید...
"ای فرزندان بروید(بملک مصر) و از حال یوسف و برادرش تحقیق کرده و جویا شوید و (از رحمت بی منتهای خدا نومید می باشد که هرگز جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست)"* زمانی چشم مرد جوان به این آیه می افتد امید دوباره در دلش جوانه می زند. در اواخر روزهایی که جواد اسماعیلی، معلم دینی و قرآن در بیمارستان بستری بود و مصادف با اوایل ماه محرم، پزشکان تصمیم می گیرند که باید شیمی درمانی را آغاز کنند هر چند به خانواده وی عنوان می کنند، این بیمار بیش از دو ماه زنده نخواهد ماند.
خانواده وی تصمیم می گیرند، ایشان را به زنجان منتقل کرده تا دست به دامان ائمه شوند. بدین ترتیب وی به زنجان باز می گردد و در عصر روز یازدهم محرم، اعضای خانواده جواد را به ضلع جنوبی امام زنده حضرت ابراهیم (مقصد حرکت دسته عزاداری زینبیه) منتقل می کنند.
مرد جوان در همان حالی که طاقباز در کنار خیابان خوابیده بود می شنود که حاج غلامرضا عيني فرد مداح مسجد زينبيه زنجان سخن از فردی به میان می آورد که شب گذشته در زینبیه اعظم شفا گرفته، وی می گوید: "گویی ندایی به من گفت بهتر است به جای خوابیدن من نیز به میان دسته بروم، هر چند توان نداشتم اما با خود گفتم بر زانوانم را می روم، اگر نتوانستم بر روی پاهایم بایستم" بدین ترتیب وی که حتی توان حرکت نداشته بلند می شود و به جماعت ملحق می شود و به حاج غلامرضا عيني فرد اطلاع می دهند بیماری که توان حرکت نداشته اکنون در جمع عزاداران و سوگواران امام حسین(ع) و حضرت زینب است و خبر شفا همه جا می پیچد. چندی نمی گذرد که پزشک معالج با انجام اولین جلسه شیمی درمانی، صراحتا عنوان می کند که معجزه ای رخ داده و تمامی آثار و علائم بیماری در بدن بیمار مشاهده نمی شود.
جواد اسماعیلی 46 ساله، اکنون 15 سال است که از خداوند حیاتی دوباره گرفته، او می گوید: "آنچه که پیش از مرگ انسان را می کشد نا امیدی است" این حدیثی از حضرت علی(ع) است و کارهای الهی در جهان هستی از روی اسباب و علل است. وی که اکنون پا به میانسالی گذارده معتقد است: "بیماران نباید تنها به دعا اکتفا کنند و خود نیز باید برای بهبودی تلاش کنند چراکه خداوند تمامی کارها را با اسباب و علل انجام می دهد."
*سوره یوسف، آیه 87
مراسم سخنرانی وعزاداری دهه اول محرم
وب سایت مقام معظم رهبری
وب سایت ریاست محترم جمهور
طراحی و اجرا: شرکت آداک                            كليه حقوق این وب سایت براي مسجد زینبیه اعظم زنجان محفوظ است